تبليغاتX

در برابر خدا

مرا به من بگذار به خویشتن بگذار

 من و تلاطم دريا  تو و صلابت سنگ

من و شکوه تو اي پر شکوه خشم آهنگ

من و سکوت وصبوري؟ من و تحمل دوري؟

مگر چه بود محبت که سنگ سنگش را  به سر زدم با شوق؟

من از هجوم هجاهاي عشق ميترسم

اميد بي ثمري خانه در دلم کرده ست

به دشت و باغ و بيابان به برگ برگ درختان

و روح سبز گياهان

گر از کمند تو دل رست دوباره آورم ايمان که عشق بيهوده ست

مرا به خود بگذار مرا به خاک سپار

کسي؟ نه هيچ کسي را دگر نميخواهم

خوشا صفاي صبوحي صداي نوشانوش ز جمله مي خواران

خوشا شرار شراب و ترنم باران...گلي براي کبوتر

گلي براي بهاران

گلي براي کسيکه مرا به خود ميخواند

ز پشت نيزاران

مصدق

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 فروردین1385ساعت 13:26  توسط ریحانه  | 


کنون که آمدیم تا به اوجها                
مرا بشوی با شراب موجها
مرا دگر رها مکن
مرا از این ستاره ها جدا مکن
نگاه کن که موم شب به راه ما
چگونه قطره قطره آب می شود
صراحی سیاه دیدگان من
به لای لای گرم تو
لبالب از شراب خواب میشود
نگاه کن
به روی گاهواره های شعر من
تو میدمی و آفتاب میشود

چو روز بود پیش از این زمین ما
به این کبود غرفه های آسمان
کنون به گوش من دوباره میرسد
صدای تو
صدای بال برفی فرشتگان
نگاه کن
که من کجا رسیده ام
به کهکشان
                به بیکران 
                               به جاودان

+ نوشته شده در  شنبه 19 فروردین1385ساعت 9:39  توسط ریحانه  | 

سلام دیر آپ می کنم ولی فلان هیچ چیزی به جز این کار بلد نیستم این که بشینم و دعا کنم .

شما هم امتحان کنید.

راستی از همه اونایی که به من سر زدن ممنون ایشالا سر یه فرصت مناسب به همتون سر می زنم و از خجالتتون در میام .

به بزرگی خودتون ببخشید

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 فروردین1385ساعت 13:45  توسط ریحانه  |