تبليغاتX

در برابر خدا

 

ماه در پشته کدام آبادی باز بر جا مانده؟

آبادی عشاق؟

نکند دیگر این این ماه سپیده به شهر بی محبت ما پای نگذارد،

و دل عاشقانش در تاریکی بی ماه بسوزد.

تا شعله ای به یاد ماه عاشق شعله کند

 

(یادگاری از یه دوست )

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 آذر1384ساعت 13:29  توسط ریحانه  | 

خوشا یاد عشق و خوشا نام عشق

خوشا صبح عشق و خوشا شام عشق

خوشا خواری و بی کسی های عشق

تهیدستی و نارسی های عشق

خوشا خوارهای دل آزار عشق

خوشا ناله های گرفتار عشق

خوشا سوز عشق و خوشا درد عشق

خوشا سینه ی درد پر درد عشق

خوشا عاشقان و شب تارشان

خوشا ناله های دل آزارشان

 

پیشاپیش ولادت امام رضا (ع) را به  همه عزیزان تبریک می گم.

پیروز باشید

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 آذر1384ساعت 12:15  توسط ریحانه  | 

شب سردی است ، و من افسرده                      

راه دوری است و پایی خسته      

تیرگی هست و چراغی مرده

می کنم تنها از جاده عبور

دور ماندند ز من آدمها

سایه ای از سر دیوار گدشت

غمی افزود مرا بر غم ها 

فکر تاریکی و این ویرانی

بی خبر آمد تا با دل من

قصه ها ساز کند پنهانی

نیست رنگی که بگوید با من

اندکی صبر ، سحر نزدیک است

هر دم این بانگ بر آرم از دل

وای این شب چقدر تاریک است

خنده ای کو که به دل انگیزم؟

قطره ای کو که به دریا ریزم؟

صخره ای کو که بدان آویزم؟

مثل این است که شب نمناک است

دیگران را هم غم هست به دل

غم من ، لیک غمی غمناک است.

+ نوشته شده در  شنبه 19 آذر1384ساعت 15:17  توسط ریحانه  | 

اگر ماه بودم به هر جا که بودم

سراغ تو را از خدا می گرفتم

اگر سنگ بودم به هر جا که بودم

سر رهگذار تو جا می گرفتم

 

اگر ماه بودی به صد ناز شاید 

 شبی بر لب بام من می نشستی

وگر سنگ بودی به هر جا که بودی

 مرا می شکستی مرا می شکستی

 

+ نوشته شده در  جمعه 18 آذر1384ساعت 12:6  توسط ریحانه  | 


اي خداوند مسكن ما تو بوده اي ، در جميع نسلها ، قبل از آنكه كوه ها به وجود آيد ، و زمين و ربع مسكون را بيافريني ، از اول تا به ابد تو خدا هستي ، انسان را به غبار بر مي گرداني ، و مي گويي اي بني آدم رجوع نماييد ، زيرا هزار سال از نظر تو مثل ديروز است كه گذشته باشد ، و مثل پاسي از شب ، و مثل سيلاب ايشان را رفته و مثل خواب شده اند ، بامدادان مثل گياهي كه مي رويد ، بامدادان ميشكفد و مي رويد ، شامگاهان بريده و پژمرده مي شود ، زيرا كه در غضب تو كاهيده مي شويم، و در خشم تو پريشان مي گرديم ، چون كه گناهان ما را در نظر خود گذارده اي ، و خفاياي ما را در نور روي خويش ، زيرا كه تمام روزهاي ما در خشم تو سپري شده و سالهاي خود را مثل خيالي به سر برده ايم  ، ايام عمر ما هفتاد سال است ، و اگر از بنيه هشتاد سال باشد ، ليكن فخر آنها محنت و بطالت است زيرا به زودي تمام شده پرواز مي كنيم ، كيست كه شدت خشم تو را مي داند؟ ، و غضب تو را ، چنانكه ازتو مي بايد ترسيد ، صبحگاهان ما را از رخمت خود سير كن ، تا تمامي عمر خود ترنم و شادي نماييم. ما را شادمان گردان ، به عوض ايامي كه مبتلا ساختي ، و سالهايي كه بدي را ديده ايم ، و عمل دستهاي ما را بر ما استوار ساز ، عمل دستهاي ما را استوار گردان....

                                                                                                                     تورات، كتاب مزامير، دعاي موسي نزد خدا

+ نوشته شده در  جمعه 11 آذر1384ساعت 12:19  توسط ریحانه  |